محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2336

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چه مىگذرد و از اين گروه خويشاوند ، چه مىكشيم . » على گفت : « مرا بگذاريد و ديگرى را بجوييد . كارى در پيش داريم كه صورتها و رنگها دارد ، دلها براى آن قرار نگيرد و عقول از آن اطمينان نيابد . » گفتند : « ترا به خدا مگر آنچه را ما مىبينيم نمىبينى ؟ مگر وضع اسلام را نمىبينى ؟ مگر فتنه را نمىبينى ؟ مگر از خدا نمىترسى ؟ » گفت : « به اقتضاى آنچه مىبينم چنان جواب دارم ، اگر گفتهء شما را بپذيرم ، حادثه ها خواهد بود كه ميدانم ، اگر مرا واگذاريد من نيز چون يكى از شما خواهم بود ، جز اينكه نسبت به كسى كه تعيين مىكنيد شنواترم و مطيعتر » گويد : آنگاه متفرق شدند و وعده به فردا نهادند . كسان ميان خودشان مشورت كردند و گفتند : « اگر طلحه و زبير بيايند ، كار قوام گيرد » مصريان يكى از خودشان را پيش زبير فرستادند و به دو گفتند « متوجه باش با او شل نگيرى » . فرستادهء آنها حكيم بن جبله عبدى بود با گروهى ديگر كه زبير را با تهديد شمشير بياوردند . يكى از اهل كوفه را نيز سوى طلحه فرستادند و گفتند : « متوجه باش با او شل نگيرى » فرستاده اشتر بود با گروهى ديگر كه او را با تهديد شمشير آوردند . مردم كوفه و بصره بيار خويش ناسزا مىگفتند . مردم مصر از اتفاق اهل مدينه خوشدل بودند . مردم كوفه و بصره دلگير بودند از اينكه پيرو مصريان و فرع ايشان شده‌اند . بدين سبب خشمشان بر طلحه و زبير بيفزود . گويد : صبحگاه جمعه مردم در مسجد حاضر شدند ، على بيامد و به منبر رفت و گفت : « اى مردم با موافقت و اجازه ، اين كار شماست و هيچكس بىدستور شما حقى بدان ندارد ، ديشب برقرارى جدا شديم ، اگر خواهيد به كار شما بنشينم و گرنه از كسى دلگير نيستم » گفتند : « ما بر همان قراريم كه ديروز از هم جدا شديم . » آنگاه جماعت طلحه را بياوردند و گفتند « : بيعت كن »